فقط خودم فقط خودت
با هم تا همیشه...
قایق از تور تهی همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند. پشت دریاها شهری است پشت دریاها شهری است پشت دریاها شهری است! سهراب بعد مدت ها اوووووووووووومدم با دلی تنگ ... اول از همه باید بگم دلایل آپدیت نکردن در این مدت بسیار بوده و چون بسیار ناگوار ترجیحا از شرح داستان در غیبت صغری پرهیز می کنم ! اما به اختصار باید عوامل دخیل در غیبت صغری عواملی چون بی انگیزگی ُ عدم روحیه ی مناسب ُ بیماری ُ مسافرت ُ فوت مادر بزرگ اما باید بگم که به امید خدا حالا همه چیز رو به بهبوده و خودم رو به رشدم و تا مدتی غیبت های صغری و کبری ها ادامه خواهد داشت چرا که بسیاااااااااااار سرمان شلوغ است پ ن : بستن کامنت ها دلیل بر این نیست که من با خودم و اطرافیان . زمین و زمان قهرم ُ نه! به خاطر اینه که چون بسیار پر مشغله شدیم و در منزل به خاطر کارهای کوچک و بزرگ زیاد کامپیوتر را جمع کرده ایم که خدای نکرده اغفال نشویم و راهمان این طرفی نیافتد... تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک گلیلی لیلیلی لیلیلی گیلیلیلی شب فوق العاده ای بود با حضور گرم و صمیمی صبا شیروانی ، سحر عزیزم ، غزاله ، نازنین مهربون ،نگاه خوش دوست داشتنی ، آقای مثیم طیب ، آقای مهندس غلامی ، کاپیتان پدرام ، سهند حزین ، بهنامترین و از همه مهمتر پویا کوشنده ی عزیزم ... فردا ساعت 3/30 ظهر قراره بیام روی پله ی نوزدهم نردبون زندگی و حرکت رو ادامه بدم ، اما قبلش می خوام از مامان قشنگ و بابای مهربونم تشکر کنم و بگم : مرسی که خواستین من بیام و اجازه ی زیستن داشته باشم و لذت ببرم . مرسی از آقای ابراهیم نریمان ، آقای آرش بابائی ، آناهیتا مستاجران، اقلیمای عزیزم ، علی محمدی ،آقای مهدی رضایی ، نگار نیک نفس ، سمیه ملا حسینی ، آقای آراز محمد ، آقای میثم تیموری ، حورا وکیلی ، الهام قلندری ، علی بهابادی ، مهندس ارکانپور ( داداشم ) ، آزاده نهاوندی از کلبه و ویوارا ، سعیده جون ( خواهر بزرگم) ،خواهرم الناز (همون یاور خودمون) ، داداش محمود ( داماد کوچکمون ) ،فرانک ، سحر ، الناز ، پریسا ، الهام ، بهروز و سهراب و مسعود و پریا و بهناز و بانک پاسارگاد ومریم حیدری و ... امروز پویا و بچه ها منو خیلی غافلگیر کردن و واقعا هیجان زده شدم ، خصوصا حضور بهنام و طلایه ... کارتهای راز ، نفیسه معتکف ، انتشارات هو ، انتشارات جیحون مردی که می خندد ، ویکتور هوگو ، ترجمه ی جواد محیی ، انتشارات جاودان خرد درس هایی برای زندگی ، سیلویا براون ، ترجمه ی رضا و آرزو فانتشارات کلام شیدا به آن بدی هم که به نظر می رسید نیست ، اد ناتینگهام ، مهرداد فیروز بخت ، انتشارات نشر ویرایش دالان بهشت ، نازی صفوی ، انتشارات ققنوس تندیس پیامبر ، جبران خلیل جبران ، به کوشش اکبر شاد بخش ، انتشارات ناژین مناجات خواجه عبد الله انصاری ، انتشارات فکر آوران کتابچه ی کارت پستال های تولدت مبارک ، انتشارات جیحون cd عروسی خاله سوسکه اینها بخشی از یادگاری های مادی ای بود که امروز عزیز ترین هام برام آورده بودند . پ ن : به معنای واقعی از همه ی دوستای گلم تشکر می کنم پ ن : خیلی ممنونم از زحمت های پویا کوشنده ی عزیزم شب خاطره انگیزی بود. راز من هيچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد، بيگانه ئي شد يار من بي گنه زنجير بر پايم زدند واي از اين زندان محنت بار من واي از اين چشمي كه مي كاود نهان روز و شب در چشم من راز مرا گوش بر در مي نهد تا بشنود شايد آن گمگشته آواز مرا گاه مي پرسد كه اندوهت ز چيست فكرت آخر از چه رو آشفته است بي سبب پنهان مكن اين راز را درد گنگي در نگاهت خفته است گاه مي نالد به نزد ديگران «كاو دگر آن دختر ديروز نيست» «آه، آن خندان لب شاداب من» «اين زن افسرده مرموز نيست» گاه مي كوشد كه با جادوي عشق ره به قلبم برده افسونم كند گاه مي خواهد كه با فرياد خشم زين حصار راز بيرونم كند گاه مي گويد كه، كو، آخر چه شد؟ آن نگاه مست و افسونكار تو ديگر آن لبخند شادي بخش و گرم نيست پيدا بر لب تبدار تو من پريشان ديده مي دوزم بر او بي صدا نالم كه، اينست آنچه هست خود نمي دانم كه اندوهم ز چيست زير لب گويم، چه خوش رفتم ز دست همزباني نيست تا بر گويمش راز اين اندوه وحشتبار خويش بي گمان هرگز كسي چون من نكرد خويشتن را مايه آزار خويش از منست اين غم كه بر جان منست ديگر اين خود كرده را تدبير نيست پاي در زنجير مي نالم كه هيچ الفتم با حلقه زنجير نيست آه، اينست آنچه مي جستي به شوق راز من، راز زني ديوانه خو راز موجودي كه در فكرش نبود ذره اي سوداي نام و آبرو راز موجودي كه ديگر هيچ نيست جز وجودي نفرت آور بهر تو آه، اينست آنچه رنجم مي دهد ورنه، كي ترسم ز خشم و قهر تو فروغ فرخزاد پ ن : یه روز خوبم ُ یه روز خوب نیستم... پاک به هم ریختم ! چند کوچک... پی نوشت 1 : فکر می کنم این جمله یک ضرب المثل چینی باشه ... پی نوشت 2 : به قول یعضی ها من که خوب بودم که ، بله ، لطفا جمله را با دقت بیشتری بخونید و به همه ی ابعادش دقت کنید . پی نوشت 3 : از جمله خیلی خوشم اومده بود خواستم با هم حالشو ببریم... امروز آخرین دقایق کلاس ادبیات استاد گفت خوب بچه ها به ترتیب بگین که تا حالا از بین اشعاری که خوندید کدومشون بیشتر به دلتون نشسته؟ همه گفتند و نوبت رسید به من ، منم گفتم : استاد من کلا شعر زیاد خوندم و خیلی ها رو هم دوست دارم . دیوان کامل حافظ رو کامل خوندم ( بدون کتاب های تفسیر ) دیوان فروغ ، مناظرات پروین ، اشعار سهراب ، نیما ، ایرج میرزا ، شمس تبریزی و ... طوری که الان بیشتر اشعار فروغ و پروین و سهراب می تونم تفسیر کنم مثل بعضی از سوره های قرآن که خیلی زیاد ترجمه اش رو خوندم. و الان شدیدا متمایل شدم به آقایان سعدی و مولوی استاد گفت آفرین خیلی خوبه ولی خیلی مراقب باش که وقتی میری سراغ اشعار فروغ زیاد تحت تاثیرش قرار نگیری ، آدم وقتی اشعاری مثل دیوار و عصیان فروغ رو می خونه دلش می خواد همون موقع بشینه و گریه کنه! زنگ خورد و کلای زیبا و شیرین عشق و ادبیات تموم شد . پی نوشت : دی طبیبم دید و دردم را دوا ننوشت و گفت خون دل می خور که این ساعت نمی یابم دوات ( دوات ایهام داشت )
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا_پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم خواند:
«دور باید شد، دور.»
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.
هیچ آینه ی تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست.
همچنان خواهم راند.
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای کبوتر هایی است، که به فواره ی هوش بشری
می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر، شاخه ی معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
قایقی باید ساخت.![]()
![]()
و دیگر مصبت های کوچک و بزرگی که از آسمان بر سر ما فرود می آمد...![]()
![]()
![]()
![]()


| Design By : Night Skin |


